(دل نوشته ی شاعران عاشق)

 

 

جاده ها باخاطره قد مهای توبیدار می مانند

که روز را پیش باز می رفتی

هرچند            سپیده          تو را

از آن بیشتر دمید

که خروشان

بانگ سحرکنند.

(شاملو)

هر کجاهستم،باشم،

آسمان مال من است.

پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است_

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رو یند

قارچ های غربت؟

(سهراب سپهری)

لحظه دیدار نز دیک است .باز من دیوانه ام،مستم.باز می لرزد،دلم،

دستم.باز گویی در جهان دیگری هستم.های!نخراش به غفلت

گونه ام را،تیغ!های،نپریش صفای زلفکم را،دست!

وآبرویم را نریزی،دل!

-ای نخورده مست-

لحظه دیدار نزدیک است.

(مهدی اخوان ثالث)

 

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی واز نهایت شب حرف مزنم-

اگر به خانه ی من آمدی برای من چراغ بیار

ویک دریچه که از آن

به از د حام کو چه ی خوش بخت بنگرم

(فروغ فرخزاد)

الفبای عشق

آدما بین الف تا ی قراردارندمثل ب برات میمیرم مثل دال دوستت دارم مثل عین عاشقت شوم مثل میم منتظرت می مونم تا یه روز مثل ی یارت باشم.

 

 

 

 

   

حرفهای دلم     

توی روز سردوقتی به دنبال جای پنهان شدن می گشتم نتونستم جایی گرمتر از قلبت پیدا کنم فراموشم نکن ،بیرون خیلی سرده

 

 

 

دلتنگی همیشه از ندیدن نیست لحظه های دیدار با همه ی زیبایی گاه پراز دلتنگی است که مبادا دیدار شیرین امروز خاطره تلخ فردا باشد.

 

 

 

زندگی را دور بزن وآنگاه که بر بلند ترین قله ها رسیدی لبخند خود را نثار تمام سنگ ریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.